هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

64

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

معاويه فوت كرده و پس از خود پسرش را بر اريكهء قدرت نشانده است و حسين بن على با وى از در مخالفت درآمده و خود به اتفاق خانواده‌اش از مدينه به مكه رفته و اينك به يارى شما كه شيعه و ياران او هستيد بيش از هر وقت ديگر نيازمند است . اگر واقعا فكر مىكنيد به كمكش مىشتابيد و ياريش مىكنيد و با دشمنش مىجنگيد برايش بنويسيد و اگر فكر مىكنيد كه كمكش نمىكنيد و زبونى بخرج مىدهيد او را بى خود اميدوار نسازيد . همگى گفتند : ما با دشمنش مىجنگيم و در راهش ، جان نثار مىكنيم و پس از گفتگوها و بحثهايى قرار شد هيئتى را از سوى خود به مكه گسيل دارند تا با امام ديدار كند و نامه‌اى را كه بوسيله بزرگان و چهره‌هاى سرشناس آنان نوشته شده بود به وسيله اين هيئت به امام حسين رساندند كه در آن آمده بود ، پس از سپاس و ستايش خداى ، بدان كه ما جز تو براى خود امامى و پيشوايى نمىشناسيم بنابراين به اينجا بيا چه بسا خداوند بوسيله تو ما را به گرد حق ، مجتمع سازد و نعمان بن بشير در قصر امارت است و ما نه عنوان امام جماعت و نه به عنوان امام جمعه قبولش نداريم ايام عيد به حضورش نمىرسيم و وقتى از آمدن تو باخبر شويم او را از كوفه بيرون مىرانيم و او را به شام مىفرستيم . نامه‌ها از ده تا به بيست تا و پنجاه تا رسيد در بيشتر آنها نوشته بودند اينك وقت اقدام فرا رسيده و زمينه فراهم است و ما كسى جز ترا به اميرى خود ، نمىشناسيم پس نزد ما بيا كه از هر كس ديگر به امامت و خلافت اولىتر و به امارت سزاوارترى . نامه‌هاى آنها بيشتر و بيشتر مىشد آن نامه‌ها هر از گاهى به دو مىرسيد و آنچنان زياد شده بود كه امام حسين از آنها دو كيسه را پر كرد و آنها را با خود به عراق برد تا در صورت بروز هر گونه سستى و انحراف ، آنها را به عنوان دليل و حجت خويش ، ارائه دهد . برخى روايات حاكى از آن است كه او نامه‌هايى به همين مضمون از اهالى بصره ، مدائن و جاهاى ديگر نيز دريافت كرد و به علاوه هيئتهايى از عراق و يمن و ديگر مناطق اسلامى به حضورش مىرسيد و با اعلام بيعت و طرفدارى از او ، پيام مخالفت مردم آنجا و عزمشان را عليه رژيم حاكم به اطلاعش مىرساندند ولى با اين حال او تا به حقيقت امرشان پى نبرده و به طور ملموس و بىهيچ پرده‌پوشى آنان را نيازموده باشد در انديشهء پاسخگويى به آنها نبود لذا پسر عمويش مسلم بن عقيل را كه فردى خردمند و شجاع و كاردان بود و در عين حال از اعتماد بالايش برخوردار بود روانهء كوفه كرد تا اگر مردم آنجا را همچنانكه در نامه‌هايشان آمده بود ديد خبرش كند تا او به دنبالش عازم